|
وقتی دلتنگ ميشمو همراهه تنهايی ميرم داغه دلم تازه ميشه ،زمزمه های خوندنم دغدغه های موندنم ،با تو هم اندازه ميشه قد هزار تا پنجره، تنهايی آواز می خونم دارم با كی حرف می زنم،نمی دونم،نمی دونم اين روزا دنيا واسه من، از خونمون كوچيكتره كاش می تونستم بخونم، قد هزار تا پنجره طلوع من ، طلوع من، وقتي غروب سر بزنه موقعه رفتنه منه... موقعه رفتنه منه... حالا كه دلتنگی داره، رفيق تنهاييم ميشه كوچه ها نا رفيق شدن حالا كه هی می خوان شب و روز به همديگه دروغ بگن ،ساعتا هم دقيق شدن ساعتا هم دقيق شدن ... پ.ن:بدجوری در خماری بالاتريم مانده ايم! بد افيونی ست اين بالاترين!
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 1:24 توسط افشين |
|