«پسر، وقتی یکی میمیره حسابی مرتبش میکنن. امیدوارم اگه واقعاْ مُردم، یه نفر پیدا میشد که عقل تو کلهاش باشه و پرتم کنه تو رودخونه. نمیدونم، هر کاری بکنه جز گذاشتن تو قبرستون. اونم واسه اینکه مَردم بیان و یکشنبهها رو شکمم گل بذارن و این مزخرفات. وقتی مُردی گل میخوای چیکار؟»