|
چیزی که این روزا فهمیدم اینه که سعی کنم زندگی توی دست من باشه نه من تو دست زندگی هرچی میکشم از همینه پ.ن:این روزا همش آهنگ Wither از Dream theater تو گوشمه Let it out, let it out + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 18:55 توسط افشين |
<<تا خود را از هر نظر شايسته و كامل نديده ای قضاوت نكن.>> پوشكين + نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 20:21 توسط افشين |
ايران به روزگار تجدد چه داشت گر مفتی و شيخ و مفت خور و روضه خوان نبود <<در طول تاريخ هرگز حكومت هيچ بيگانه ای حيوانی تر و رذيلانه تر از حكومت خودی ها بر ايران نبوده است>> + نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388 20:18 توسط افشين |
وقتی دلتنگ ميشمو همراهه تنهايی ميرم داغه دلم تازه ميشه ،زمزمه های خوندنم دغدغه های موندنم ،با تو هم اندازه ميشه قد هزار تا پنجره، تنهايی آواز می خونم دارم با كی حرف می زنم،نمی دونم،نمی دونم اين روزا دنيا واسه من، از خونمون كوچيكتره كاش می تونستم بخونم، قد هزار تا پنجره طلوع من ، طلوع من، وقتي غروب سر بزنه موقعه رفتنه منه... موقعه رفتنه منه... حالا كه دلتنگی داره، رفيق تنهاييم ميشه كوچه ها نا رفيق شدن حالا كه هی می خوان شب و روز به همديگه دروغ بگن ،ساعتا هم دقيق شدن ساعتا هم دقيق شدن ... پ.ن:بدجوری در خماری بالاتريم مانده ايم! بد افيونی ست اين بالاترين!
+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 1:24 توسط افشين |
من و
جناب سروان نيروي دريايي به همديگر گفتيم كه از ديدن هم خوشوقتيم كه واقعا ناراحت
كننده است.من هميشه به اشخاصي كه از ديدنشان ابداً خوشحال نمي شوم،مجبورم بگويم«از
ديدنتون خيلي خوشوقت شدم.»با اين حال اگر آدم بخواهد تو اين دنيا جُل و پلاسش را
از آب دربياورد،مجبور است كه از اين جور مزخرفات به مردم تحويل بدهد. + نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387 14:31 توسط افشين |
دوگانه باوري: ((به اين معناست كه فرد به طور همزمان،در يك مورد خاص، دو عقيده ي متضاد داشته باشد و هر دو را نيز بپذيرد...اين فرآيند بايد آگاهانه باشد،در غير اينصورت نمي تواند با دقت كافي انجام شود.اما در عين حال بايد نا آگاهانه باشد و گرنه احساس خطا،احساس گناه به همرا مي آورد)) دقيقا همين جنبه ي نا آگاهانه ي دوگانه باوري است كه بسياري از خوانندگان 1984را به اين فكر مي كشاند كه باور كنند،روش دو گانه باوري توسط چين و روسيه به كار گرفته مي شود،در حالي كه اين روش براي خود آنها كاملا غريبه و نا آشنامحسوب مي شود.ام اين توهمي بيش نيست و آن را با چند مثال مي توا نشان داد.ما در غرب صحبت از ((دنياي آزاد))ي مي كنيم كه هم شامل نظام هاي متكي بر آزادي بيان و انتخابات آزاد ،مانند ايالات متحده و انگلستان مي شود و هم شامل نظام هاي ديكتاتوري آمريكاي جنوبي(حداقال تا زماني كه وجود دارند)؛ما همچنين اشكال گوناگون حكومت هاي جنوب آفريقا،پاكستان و اتيوپي را در اين ((دنياي آزاد))مي پذيريم.در حالي كه از دنياي آزاد صحبت مي كنيم،عملا منظورمان تمام كشورهايي است كه بر ضد روسيه و چين هستند،و همانطور كه كلمات هم نشان مي دهند،همان كشور هايي كه داراي آزادي سياسي هستند.نمونه ي معاصر ديگري از نگهداري دو عقيده ي متضاد به طور همزمان در ذهن و پذيرش هر دو ي آنها را مي توان در بحث راجع به تسليحات جنگي مشاهده كرد.ما قسمت عمده اي از در آمد و انرژي خود را صرف ساخت سلاح هاي هسته اي مي كنيم و چشم خود را بر روي اين واقعيت مي بنديم كه اين سلاح ها مي توانند يك سوم،يك دوم و يا اكثر مردم ما و دشمنان ما را نابود كنند.برخي مانند هرمان كان،يكي از نويسندگان زبده در موضوع هاي مربوط به راهبردهاي اتمي،از اين هم فراتر مي روند.وي مي گويد:((...به عبارت ديگر جنگ وحشتناك است،در اين مورد بحثي نيست،اما صلح نيز همينطور است و به جاست با محاسبات امروزي مقايسه اي بين وحشت جنگ و وحشت صلح صورت بگيرد تا ببينيم كدام يك بدتر است.)) بخشي از مقدمه ي اريك فروم بر كتاب 1984 نمونه اي از اين دوگانه باوري رو ميشه در همين مسائلي كه در غزه در حال اتفاق افتادنه ديد.به عقيده ي كتاب هاي آسماني كشتن هم به اندازه ي كشته شدن ،شايد هم بيشتر از اون منفور باشه. يا نمونه ي ديگه ش كه خيلي هم سر وصدا ايجادكرد.پرتاب كفش توسط خبرنگار عراقي بود.اون خبرنگار با اينكه پيامبر مسلمانان رو الگوي خودش داره و مي دونه كه اون حضرت حتي مخالف خود را تحقير نمي كرد ولي با پرتاب كفش خودش،رييس جمهور آمريكا رو تحقير كرد. با كمي تفكر در خودمون مي تونيم دو گانه باوري ها رو پيدا كنيم كه فكر مي كنم بيشتر هم در كشور هاي كه ايدئولوژي حكم فرماست جنبه ي ايدئولوژيك داره.براي مثال در دادگاه هاي تفتيش عقايد،مامور تفتيش عقايد به نام عشق به مسيح ،زنداني رو شكنجه مي داد.عشق به مسيح را در قالب نفرت ورزيدن به زنداني آشكار مي كنه. اين دو گانگي باوري ها آنقدر در ما زياد شده كه ديگه تشخيص حقيقت از غير حقيقت دشوار شده.و هر كس هم از تفاوت بين حقيقت و غير حقيقت آگاه نباشه،احساس آزادي مي كنه. + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 23:25 توسط افشين |
سلام مورفیوس : تا حالا خوابی دیدی که مطمئن باشی واقعیت داره ؟ چی میشد اگه نمی تونستی از اون بیدار بشی نیو ؟ در اون صورت چطور می تونستی بین دنیای واقعی و دنیای خواب تفاوتی قائل بشی ؟ “زندگی ما ، اجزایی از یک رویای بزرگ توسط یک رویا بین واحد است که درآن همه ی شخصیت ها نیز رویا بین اند!” پ.ن:پيشنهاد مي كنم بهش فكر نكنيد چون بدجور درگيرش مي شيد،از كنارش بگذريد! + نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 3:45 توسط افشين |
دارن يه برجي مي سازن با ده هزار تا پنجره مي گن كه قد برجشون از آسمون ، بلند تره براي ساختنش هزار ، هزار درخت رو سر زدن پرنده هاي بي درخت ، از اين حوالي پر زدن مي گن كه اين برج بلند باعث افتخار ماست حيف كه كسي نمي دونه خونه ي افتخار كجاست باعث افتخار تويي ، دختر توي كارخونه كه چرخ زنده موندن و، دستاي تو مي چرخونه باعث افتخار تويي سوپور پير ژنده پوش نه اين ستون سنگيه ، لال بدون چشم و گوش ستون آسمون خراش ، سايتو ننداز رو سرم تو شبيه ستاره ها من از تو آفتابي ترم يه روز مي ياد كه آدما ، تو رو به من نشون بدن به ارتفاعت لقب ، پايه ي آسمون بدن اما خودت خوب مي دوني ، پايه نداره آسمون اون كه زميني نميشه ، با حرف پوچه اين و اون پس مثل تبل ، صدا نكن ، نگو بلندترين منم من واسه رسوا كردنت ، حرف از درخت ها مي زنم درختاي مرده هنوز ، خواب پرنده مي بينن پرنده هاي بي درخت ، رو سيماي برق مي شينن به قد و قامتت نناز ، آهاي بلند بي خبر درختامون قد مي كشن ، حتي تو سايه ي تبر راستي به اين وبلاگ هم سر بزنين.منم توش نويسندگي مي كنم + نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387 5:14 توسط افشين |
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387 12:36 توسط افشين |
قلب من نامه ی آسمانهاست. مدفن آرزوها و جان هاست. ظاهرش خنده های زمانه ُ باطن آن سرشک نهانهاست. چون رها دارمش؟چون گریزم؟ همرها! باز آمد سیاهیُ می برندم به خواهی نخواهی. می درخشد ستاره بدانسان که یکی شعله ور در تباهی. می کشد باد محکم غریوی. زير آن تپه ها كه نهان است، حاليا روبه آوزه خوان است. كوه و جنگل بدا مانَد اينجا، كه نمايشگه روبهان است. هر پرنده به يك شاخه در خواب. نیما تا پرندگان از خواب خود بيدار نشوند ، جنگل مامن روبهان است. ********************* شاید اگرگوش دهیم،صدایش را بشنویم + نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 15:17 توسط افشين |
على (عليه السلام) فرمود : « بهوش آمدن از مستى غفلت و غرور ، سخت تر از بهوش آمدن از مستى رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به ابن مسعود فرمود : « پسر مسعودم! به خدا مغرور مشو و به آراستگى و دانش و عمل و نيكى و بندگيت فريفته مباش » . *************************** ابوالعتاهيه گفت :
هارون گفت : احسن - ابوالعتاهيه افزود:
هارون با شنيدن اين شعر، تحت تاءثير شديد قرار گرفت و به گريه افتاد. فضل بن يحيى نخست وزير هارون به ((ابوالعتاهيه )) گفت : بس كن ما تو را براى شاد كردن خليفه آورده بوديم نه گرياندن او. هارون گفت : بگذار آزاد باشد، او ما را مغرور ديد و نخواست در اين حال باشيم . مى نويسند: هارون هنگام مرگ مى گفت : ما اغنى عنى ماليه ، هلك عنى سلطانيه : ((ثروتم مرا بى نياز نكرد، و سلطنتم ساقط شد)) جمله ي پاياني: در اين درگَه كه گَه گَه كَه كُه و كُه كَه شود ناگَه مشو غرّه به امروزت كه از فردا نهي آگه + نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:44 توسط افشين |
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 17:28 توسط افشين |
فريدون مشيري از دل و ديده، گرامي تر هم زين همه گوهرِ پيدا و نهان در تن و جان، **** بيستون را ياد آر، واقعا از دستامون چه استفاده اي مي كنيم؟ انسان تنها موجودي است كه بر دو پاي خود تكيه دارد و دست هايش آزاد است. و اين مزيتي براي انسان به شمار مي رود تا آنجا كه بعضي از دانشمندان داشتن دست(توانايي استفاده) و همچنين سازندگي را ويژگي برتر انسان دانسته و گفته اند: مي سازم پس هستم . بنابر اين هستي انسان را بر اساس سازندگيش مي دانند + نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 19:49 توسط افشين |
|