+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 3:45 توسط افشين
بدون شرح

ويرايش:اينم يه فتو بلاگ باحال.بريد مشتري مي شيد: www.mazpix.blogspot.com
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 4:3 توسط افشين
|
1.اگه يونيفرم طراحي مي كردن بهتر نبود؟
2.در رنگ البسه نبايد از رنگهای تند و زننده مانند قرمز،زرد،سفيد و ... استفاده گردد.منظور از و غيره چيه؟يعني بي رنگ باشه؟
3.مانتوي دو تكه چيه؟!!
4.مقنعه ي جلو بسته براي خفگيه بسيار مناسب مي باشد!
5.بدون اين شرايط تردد ممنوع
____________________________________________
نتيجه ي اخلاقي1:رنگ فقط آبي!
نتيجه ي اخلاقي2:اين متن رو اگه ويرايش مي كردن خيلي بهتر بود!
نتيجه ي اخلاقي3:قرمز رنگ زننده ايه!حالا باز مريم حيدرزاده بگه قرمز!
پ.ن1:اين بخشنامه ماله آخراي ساله 86 هست
پ.ن2:به اين آپ توجه نكنين:دي
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387 5:26 توسط افشين
|
سلام
شايد براتون سوال بود كه اسم وبلاگ چرا ناطوردشت(ناتوردشت)هست.
اگه كتاب خون باشيد مطمئنا اسم جروم ديويد سلينجر رو شنيدين.منم از روي علاقه اي كه به اين كتاب داشتم،اسم وبلاگ رو ناطوردشت گذاشتم.
اما ماجراي كتاب:

هولدن کالفیلد
نوجوانی هفده ساله است که در لحظهٔ آغاز رمان، در یک مرکز درمانی بستری
است و ظاهراً قصد دارد آنچه که پیش از رسیدن به اینجا از سر گذرانده
برای کسی تعریف کند و همینکار را هم میکند و رمان نیز بر همین پایه شکل
میگیرد. در زمان اتفاقافتادن ماجراهای داستان، هولدن یک پسربچهٔ
شانزدهسالهاست که در مدرسهٔ شبانهروزی «پنسی» تحصیل میکند و حالا در
آستانهٔ کریسمس به علت ضعف تحصیلی (او چهار درس از پنج درساش را مردود
شده و تنها در درس انگلیسی نمرهٔ قبولی آوردهاست) از دبیرستان اخراج شده
و باید به خانهشان در نیویورک برگردد.
تمام ماجراهای داستان طی همین سه چهار روزی که هولدن از مدرسه برای
رفتن به خانه خارج میشود اتفاق میافتد.او میخواهد تا چهارشنبه که نامهٔ
مدیر راجع به اخراج او به دست پدر و مادرش میرسد و آبها کمی از آسیاب
میافتد به خانه بازنگردد به همینخاطر از زمانی که از مدرسه خارج میشود
دو روز را سرگردان و بدون مکان مشخصی سپری میکند و این دو روز سفر و
گشتوگذار، نمادی است از سفر هولدن از کودکی به دنیای جوانی و از دست دادن
معصومیتاش در جامعهٔ پر هرج و مرج امریکا.
پيشنهاد مي كنم اگه نخوندين بخونين.
اينم يه قسمت قشنگ از كتاب:
«پسر،
وقتی یکی میمیره حسابی مرتبش میکنن. امیدوارم اگه واقعاْ مُردم، یه نفر
پیدا میشد که عقل تو کلهاش باشه و پرتم کنه تو رودخونه. نمیدونم، هر
کاری بکنه جز گذاشتن تو قما ماجراي كتاببرستون. اونم واسه اینکه مَردم بیان و یکشنبهها
رو شکمم گل بذارن و این مزخرفات. وقتی مُردی گل میخوای چیکار؟»
لينك دانلود با فرمت DJVU:
http://www.4shared.com/file/61695400/da7c59c4/_1729_.html?dirPwdVerified=f1319c30
شما هم اگه خواستيد كتاب مورد علاقتونو معرفي كنيد
يا حق
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 15:57 توسط افشين
|